سعيد نفيسى
11
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
ديباچه يكى از نشانهاى بزرگى مردان تاريخ اين است كه مرد هرچه بزرگتر شد تاروپود افسانه بيشتر بر گرد او تنيده مىشود ، معتقدات مردم چنان هالهاى گرد چهرهء او مىكشد و چنان پردهاى بر رخسار او مىاندازد كه حقيقت فداى افسانه مىشود . اما راستى چه زيان از اين به مردم روزگار و به فرزند آدمى مىرسد ؟ مردم از مردان بزرگ چه مىخواهند ؟ آيا جز اين مىخواهند كه راهنمائى براى كردار و رفتار خود داشته باشند ؟ آن مرد خواه كوتاه بالا بوده باشد خواه بلندبالا ، خواه سفيدروى بوده باشد و خواه گندمگون ، خواه سى سال زيسته باشد و خواه صدسال ، خواه در فلان زمان بوده باشد و خواه نبوده باشد ، خواه مالدار بوده باشد خواه تهىدست ، خواه زن و فرزند گذاشته باشد و خواه نگذاشته باشد . فرزند آدمى از اين مرد جز اين نمىخواهد كه ببيند چه كرده است و چگونه زيسته و چه انديشه از خود گذاشته و تا چسان مىتوان از او پيروى كرد ؟ آيا غرض آفريدگار هم از آفريدن مردم به جز اين است ؟ اگر اثرى از آن مرد ماند و گفتار و كردار او دردى را دوا كرد و يا دلى را به درد آورد همين براى مردم روزگار و براى كسانى كه تا قرنها پس از او مىآيند بسست ، اين است كه مردم براى اينكه داروى گفتار او شفابخشتر گردد و سخن او بهتر در دل نشيند و بيشتر روان مردم را به خود بگراياند آئينهاى و شيشهاى از